#فسقل_مربوطه — Public Fediverse posts
Live and recent posts from across the Fediverse tagged #فسقل_مربوطه, aggregated by home.social.
-
پرسیدم از کجا میدونی که تو ایران جنگ شده؟ (تا حالا کلمهای دربارهٔ جنگ ایران بهش نگفتیم.)
گفت «همه دارن اینو میگن.»
گفتم نمیدونم.
«وقتی جنگ بشه به بچهها هم شلیک میکنن؟»
«نه هیچ وقت»
«به بزرگها چی؟»
«آره ولی خیلی کم. ولی مامان باباها همیشه مواظب بچههاشون هستن. بچهها تو دنیا فقط یه کار باید بکنن.»
«بازی؟»
«آره بازی. حالا دیگه بخواب.»
-
پرسیدم از کجا میدونی که تو ایران جنگ شده؟ (تا حالا کلمهای دربارهٔ جنگ ایران بهش نگفتیم.)
گفت «همه دارن اینو میگن.»
گفتم نمیدونم.
«وقتی جنگ بشه به بچهها هم شلیک میکنن؟»
«نه هیچ وقت»
«به بزرگها چی؟»
«آره ولی خیلی کم. ولی مامان باباها همیشه مواظب بچههاشون هستن. بچهها تو دنیا فقط یه کار باید بکنن.»
«بازی؟»
«آره بازی. حالا دیگه بخواب.»
-
پرسیدم از کجا میدونی که تو ایران جنگ شده؟ (تا حالا کلمهای دربارهٔ جنگ ایران بهش نگفتیم.)
گفت «همه دارن اینو میگن.»
گفتم نمیدونم.
«وقتی جنگ بشه به بچهها هم شلیک میکنن؟»
«نه هیچ وقت»
«به بزرگها چی؟»
«آره ولی خیلی کم. ولی مامان باباها همیشه مواظب بچههاشون هستن. بچهها تو دنیا فقط یه کار باید بکنن.»
«بازی؟»
«آره بازی. حالا دیگه بخواب.»
-
پرسیدم از کجا میدونی که تو ایران جنگ شده؟ (تا حالا کلمهای دربارهٔ جنگ ایران بهش نگفتیم.)
گفت «همه دارن اینو میگن.»
گفتم نمیدونم.
«وقتی جنگ بشه به بچهها هم شلیک میکنن؟»
«نه هیچ وقت»
«به بزرگها چی؟»
«آره ولی خیلی کم. ولی مامان باباها همیشه مواظب بچههاشون هستن. بچهها تو دنیا فقط یه کار باید بکنن.»
«بازی؟»
«آره بازی. حالا دیگه بخواب.»
-
وضعیت فعلی: خسته و کوفته از سر کار آمده، دهن خود را صاف کرده و یه کوکوسیبزمینی خفن پخته، #فسقل_مربوطه نخورده، و الان حالش گرفته.
#روزانه -
وضعیت فعلی: خسته و کوفته از سر کار آمده، دهن خود را صاف کرده و یه کوکوسیبزمینی خفن پخته، #فسقل_مربوطه نخورده، و الان حالش گرفته.
#روزانه -
وضعیت فعلی: خسته و کوفته از سر کار آمده، دهن خود را صاف کرده و یه کوکوسیبزمینی خفن پخته، #فسقل_مربوطه نخورده، و الان حالش گرفته.
#روزانه -
وضعیت فعلی: خسته و کوفته از سر کار آمده، دهن خود را صاف کرده و یه کوکوسیبزمینی خفن پخته، #فسقل_مربوطه نخورده، و الان حالش گرفته.
#روزانه -
RE: https://persadon.com/@masoud/116277987644369734
نیاز به چند تا ایدهٔ خارج از جعبه برای تبلیغ این پویش بین مردم آلمان دارم. آدمای آلمانی زیادی رو به طور شخصی میشناسم: همکار، همسایه، والدین دوستای #فسقل_مربوطه، آدمای شهرداری، گروههای ورزشی و تفریحی آلمانی. دنبال راه کم صدا ولی مؤثر برای این میگردم که آدمهای هر چه بیشتری این پویش رو ببینن.
👇 -
ما رو به زور از هال کشونده تو اتاق خودش میگه مامان بابا مگه شما نمیخواین آلمانیتون بهتر بشه؟ بیایین من براتون کلاس #آلمانی میگذارم. رفتیم دیدیم جدی جدی رو تخته برامون آموزش نه تنها آلمانی، بلکه ریاضی و نقاشی هم آماده کرده. تا همه رو انجام ندادیم نذاشت از اتاق بریم بیرون.
#فسقل_مربوطه که امسال تازه میخواد بره مدرسه.
-
هفتهٔ بعد نوبت ما شده و باید برای وعدهٔ عصرونهٔ بچهها در #مهدکودک #فسقل_مربوطه میوه و سبزیجات و خوردنی ببریم 😄
-
خودش کاملاً خودجوش شکستگی ظاهری نی در لیوان (به خاطر شکست نور در مرز هوا و آب) رو هم کشیده.
تو فکرت چی میگذره #فسقل_مربوطه آخه؟
-
دربارهٔ برنامهٔ کتابخوانی (در واقع فیلمبینی) که تو مهدکودک #فسقل_مربوطه برگزار کردیم بگم!
انجام شد، و بچهها طبق همهٔ شواهد ممکن و موجود خیلی کیف کردن 🤩
-
امشب با #فسقل_مربوطه برنامهنویسی تمرین کردیم. اینی که عکسش رو گرفتم سختترین مسئلهای بود که تا حالا براش آماده کرده بودم. دو سه بار کدش باگ داشت. وسط اجرای کد میفهمید باگ رو و سریع میزد رو علامت باگ که من اجرا رو متوقف کنم. فکر کنم بار سوم یا چهارم کد کار کرد و لاکپشت به جواهرش رسید 😄
این بازی رو من چند وقت پیش براش گرفتم، ولی خدا به سر شاهده، به جز همون بار اول هیچ اصراری ندارم که باهاش بازی کنیم. خودش اصرار میکنه و واقعاً هم دوستش داره.
#RobotTurtles #ThinkFun -
امشب با #فسقل_مربوطه برنامهنویسی تمرین کردیم. اینی که عکسش رو گرفتم سختترین مسئلهای بود که تا حالا براش آماده کرده بودم. دو سه بار کدش باگ داشت. وسط اجرای کد میفهمید باگ رو و سریع میزد رو علامت باگ که من اجرا رو متوقف کنم. فکر کنم بار سوم یا چهارم کد کار کرد و لاکپشت به جواهرش رسید 😄
این بازی رو من چند وقت پیش براش گرفتم، ولی خدا به سر شاهده، به جز همون بار اول هیچ اصراری ندارم که باهاش بازی کنیم. خودش اصرار میکنه و واقعاً هم دوستش داره.
#RobotTurtles #ThinkFun -
امشب با #فسقل_مربوطه برنامهنویسی تمرین کردیم. اینی که عکسش رو گرفتم سختترین مسئلهای بود که تا حالا براش آماده کرده بودم. دو سه بار کدش باگ داشت. وسط اجرای کد میفهمید باگ رو و سریع میزد رو علامت باگ که من اجرا رو متوفق کنم. فکر کنم بار سوم یا چهارم کد کار کرد و لاکپشت به جواهرش رسید 😄
این بازی رو من چند وقت پیش براش گرفتم، ولی خدا به سر شاهده، به جز همون بار اول هیچ اصراری ندارم که باهاش بازی کنیم. خودش اصرار میکنه و واقعاً هم دوستش داره.
#RobotTurtles #ThinkFun -
امشب با #فسقل_مربوطه برنامهنویسی تمرین کردیم. اینی که عکسش رو گرفتم سختترین مسئلهای بود که تا حالا براش آماده کرده بودم. دو سه بار کدش باگ داشت. وسط اجرای کد میفهمید باگ رو و سریع میزد رو علامت باگ که من اجرا رو متوقف کنم. فکر کنم بار سوم یا چهارم کد کار کرد و لاکپشت به جواهرش رسید 😄
این بازی رو من چند وقت پیش براش گرفتم، ولی خدا به سر شاهده، به جز همون بار اول هیچ اصراری ندارم که باهاش بازی کنیم. خودش اصرار میکنه و واقعاً هم دوستش داره.
#RobotTurtles #ThinkFun -
امشب با #فسقل_مربوطه برنامهنویسی تمرین کردیم. اینی که عکسش رو گرفتم سختترین مسئلهای بود که تا حالا براش آماده کرده بودم. دو سه بار کدش باگ داشت. وسط اجرای کد میفهمید باگ رو و سریع میزد رو علامت باگ که من اجرا رو متوقف کنم. فکر کنم بار سوم یا چهارم کد کار کرد و لاکپشت به جواهرش رسید 😄
این بازی رو من چند وقت پیش براش گرفتم، ولی خدا به سر شاهده، به جز همون بار اول هیچ اصراری ندارم که باهاش بازی کنیم. خودش اصرار میکنه و واقعاً هم دوستش داره.
#RobotTurtles #ThinkFun -
چهارشنبهٔ هفتهٔ دیگه قراره فیلم آدا و سانگمان رو تو مهدکودک #فسقل_مربوطه برای بچههای پیشدبستانی پخش کنیم! با مربیهاش هماهنگ کردم و تصمیم گرفتیم به جای مراسم صبحگاه، اون روز بچهها فیلم نیمساعته رو ببینن و بعدش دربارهٔ فیلم حرف بزنن و آخرش هم نقاشیهای کتاب رو رنگ کنن 🤩
این که همه چیز کتاب، حتی الگوی رنگآمیزی نقاشیهای کتاب توی مخزن گیت کتاب هست نعمت خیلی بزرگیه که به خاطرش مدیون @kirschner و @mxmehl و همکارهاشون هستیم ❤️
#Zangemann #سانگمان -
یه روز با پرندههای مهاجر مسابقه میگذارن، یه روز با صدای بازی بچهها اون پایین تو پارک به هیجان میان، و روزهایی هم که اصلاً باد نیست، با هم اسمفامیل و از این قبیل بازی میکنن. این قدر این قصه رو شبها برای #فسقل_مربوطه سرهم کردم و این قدر خودش هم درخواست قصه و حتی پیشنهاد ماجرای تازه بهم داده که که خودمم کمکم داره از شخصیت این دو تا ابر خوشم میاد!
-
دفعهٔ پیش ماکارونی و امروز چیزی شبیه کوکوسیبزمینی پختن. بعد غذا هم کیکهای خونگی (که بعضیها رو خانومه درست کرده بود و بعضیها رو آقاهه) یا مثل امروز پودینگ با مربای به خوردیم. یکی از قشنگترین و آرومترین زمانهای زندگیمه وقتی پیششون هستم.
از خیلی وقت پیش با هم قرار داریم که چهارشنبهها که خانومه مرکز شهر نوبت فیزیوتراپی داره، من با ماشین برسونمش و از همون راه برم سر کار یا مهدکودک. تقریباً بدون استثنا هر هفته اگه #فسقل_مربوطه تو ماشین باشه، یه کتاب یا هدیهٔ کوچولو یا گاهی هم شکلات بهش میده.
-
کسی تجربهای در آموزش پیشدبستانی در مهدکوکها با اسکرچ داشته؟ تو فکرمه تو مهدکودک #فسقل_مربوطه یه برنامه برای بچهها اجرا کنم.
اگه یه جوری هم با داستان آدا و #سانگمان یا با هر گونه برنامهنویسی سختافزار (embedded) بشه ترکیبش کرد که دیگه معرکه میشه.
اگه خودتون چنین کاری کردید یا جایی رو میشناسید که گزارش اجرای چنین برنامهای رو نوشته، ممنون میشم بهم بگید.
https://scratch.mit.edu/projects/editor/?tutorial=getStarted
-
پریروز که از مهدکودک برمیگشتیم #فسقل_مربوطه گفت بابا من سوار کالسکهٔ دوچرخه نمیشم، میخوام پیاده بیام. و واقعاً کل راه رو تا خونه پیاده اومد. البته وسط راه نشستیم تو کافه من یه اسپرسو و اون یه بستنی خوردیم و بعد از کتابخونهٔ شهر هم چند تا کتاب و کتاب صوتی گرفتیم.
آخرین روزهاییه که میتونم راضیش کنم با #دوچرخه بریم مهدکودک. به زودی هوا سرد میشه و دیگه فقط میشه با ماشین رفت.
-
من بندهٔ اون لحظهای بودم/هستم که وقتی به #فسقل_مربوطه که تو مراسم #تولد جلوی کیکش نشسته بود گفتیم «یه آرزو کن و بعد شمعت رو فوت کن» به کادوهاش که با عجله بازشون کرده بود یه نگاه انداخت و گفت «من دیگه آرزویی ندارم» 😄
شیش سالش شد. خیلی خوشحالم که هست. و مطمئنم که چند ماه مونده به تولد هفت سالگی دوباره ناگهان یه عالمه آرزوی تازه بهش الهام میشه 😆
-
من خودمو «میلیون و ده» دوست دارم، ولی تو و مامانو از «میلیون میلیون» هم بیشتر دوست دارم. اصلاً نمیتونم بگم چه قدر دوستتون دارم، چون هر چی بگم بعدش تموم میشه.
#فسقل_مربوطه، تو تخت، دقایقی پیش از به خواب رفتن
-
امروز برای اولین بار شوخی شوخی با #فسقل_مربوطه انگلیسی حرف زدیم و فهمیدیم که کاملاً میتونه یه گفتگو رو به #انگلیسی ادامه بده، یعنی بفهمه ما چی میگیم و به انگلیسی شکستهبسته جمله بسازه و پاسخ ما رو بده. تا الان فکر میکردم انگلیسی رو فقط—به خاطر مربیهای #مهدکودک دوزبانهاش—میفهمه و یکی دو تا کلمه رو فقط میتونه بگه. پنج سالشه هنوز و دو تا نصفی زبون بلده. بهش حسودیم شد!
-
وقتی از #فسقل_مربوطه پرسیدم تو مهدونک با بچههای دیگه به چه زبونی حرف میزنه، در حالی که اصرار داشت به #آلمانی جوابمو بده، انگار یه چیزی یادش نمیاومد. بعد از کلی مکث و مِنمِن، آروم ازم پرسید: بابا، «آلمانی» به آلمانی چی میشه؟
-
عجب روز خوبی بود 😀
برگها رو با جاروبرقی باغبونی از حیاط و پارکینگ و باغچه جمع کردم و بردم تحویل دادم به مرکز بازیافت شهر.
کاغذها و کارتنهایی رو هم که این مدت خیلی زیاد جمع شده بود کوچیک کردم و بردم سطل بازیافت کاغذ.
دیدم آخرین روزهاییه که میشه منقل روشن کرد، خانواده رو به گوشت و ذرت و فلفل و پنیر کبابی مهمون کردم. قبلش رفتم بعضی از چیزهاش رو که نداشتیم خریدم.
به عنوان حسن ختام هم با #فسقل_مربوطه رفتیم #بادبادکبازی. فکر کنم آخرین باری که #بادبادک هوا کردم بیش از ۳۰ سال پیش تو #انزلی بود.
-
عجب روز خوبی بود 😀
برگها رو با جاروبرقی باغبونی از حیاط و پارکینگ و باغچه جمع کردم و بردم تحویل دادم به مرکز بازیافت شهر.
کاغذها و کارتنهایی رو هم که این مدت خیلی زیاد جمع شده بود کوچیک کردم و بردم سطل بازیافت کاغذ.
دیدم آخرین روزهاییه که میشه منقل روشن کرد، خانواده رو به گوشت و ذرت و فلفل و پنیر کبابی مهمون کردم. قبلش رفتم بعضی از چیزهاش رو که نداشتیم خریدم.
به عنوان حسن ختام هم با #فسقل_مربوطه رفتیم #بادبادکبازی. فکر کنم آخرین باری که #بادبادک هوا کردم بیش از ۳۰ سال پیش تو #انزلی بود.
-
عجب روز خوبی بود 😀
برگها رو با جاروبرقی باغبونی از حیاط و پارکینگ و باغچه جمع کردم و بردم تحویل دادم به مرکز بازیافت شهر.
کاغذها و کارتنهایی رو هم که این مدت خیلی زیاد جمع شده بود کوچیک کردم و بردم سطل بازیافت کاغذ.
دیدم آخرین روزهاییه که میشه منقل روشن کرد، خانواده رو به گوشت و ذرت و فلفل و پنیر کبابی مهمون کردم. قبلش رفتم بعضی از چیزهاش رو که نداشتیم خریدم.
به عنوان حسن ختام هم با #فسقل_مربوطه رفتیم #بادبادکبازی. فکر کنم آخرین باری که #بادبادک هوا کردم بیش از ۳۰ سال پیش تو #انزلی بود.
-
عجب روز خوبی بود 😀
برگها رو با جاروبرقی باغبونی از حیاط و پارکینگ و باغچه جمع کردم و بردم تحویل دادم به مرکز بازیافت شهر.
کاغذها و کارتنهایی رو هم که این مدت خیلی زیاد جمع شده بود کوچیک کردم و بردم سطل بازیافت کاغذ.
دیدم آخرین روزهاییه که میشه منقل روشن کرد، خانواده رو به گوشت و ذرت و فلفل و پنیر کبابی مهمون کردم. قبلش رفتم بعضی از چیزهاش رو که نداشتیم خریدم.
به عنوان حسن ختام هم با #فسقل_مربوطه رفتیم #بادبادکبازی. فکر کنم آخرین باری که #بادبادک هوا کردم بیش از ۳۰ سال پیش تو #انزلی بود.
-
پریشب #فیلم دزد عروسکها رو دیدم. گوشهٔ ذهنم داشتم که اگه خوب بود، بعداً برای #فسقل_مربوطه هم بگذارمش.
با استاندارد ۳۵ سال پیش، واقعاً فیلم خوشساختی بود. جلوههای ویژهاش هم خوب بود. داستانش به وضوح یه کم ساده بود که بچهها بتونن دنبالش کنن. صحنههایی که لیلا برای اولین بار حرف زدن عروسکهاش رو میدید و تعجب میکرد رو خیلی دوست داشتم. بهرام با اون منفیبازیهاش رو مخ بود، ولی قشنگ بود که لیلا به خودش اعتماد داشت.
در کل به عنوان فیلم ژانر وحشت برای بزرگها بدک نبود، ولی برای بچهٔ ۵ ساله هیهات!
-
دیروز #فسقل_مربوطه رو بردم زمین بازی وسط روستا. یه تاب اون جا بود که با صدای خیلی بلند قیژقیژ میکرد و اتصال زنجیرش از بالا شدیداً نیاز به روغنکاری داشت. حتی دیدم یه بابایی داره در برابر اصرار بچهاش میگه «نریم تاببازی چون خیلی صداش اذیت میکنه!» ولی خب همیشه کس دیگهای بود که تاببازی کنه و صداش رو در بیاره.
-
در حال رسوندن #فسقل_مربوطه از مهدکودک به خونه با #دوچرخه.
#روزانه -
حقیر ساعت پنج و نیم صبح با صدای ملکوتی #فسقل_مربوطه از خواب بیدار شده و دیگه هم خوابش نبرده و امروز هم قراره تا دیروقت سر #کار باشه.
باید بالش پتو ببرم سر کار که ظهری یه چرت #روزانه بزنم فک کنم.
-
به مرحلهای رسیدیم که همسایهٔ آلمانی بهمون پیغام میده که بچهاشون رو در شرایط اضطراری (که یکیشون تو ترافیک گیر کرده) براشون نگه داریم. خدایا شکرت! 😄
البته این که بچهشون دوست جونجونی #فسقل_مربوطه هست هم بیتأثیر نیست ☺
-
دیشب ببعی اولش یه کم با دو تا موشیها و اِلسا درس کار کرد، بعد براشون سازدهنی زد، بعد لالایی خوند تا بالاخره همه خوابیدن.
#روزانه های #فسقل_مربوطه -
در مقدسترین ساعتهای سال برای مسیحیها و آلمانیها که دقیقاً الانه، میخوام اتاق #فسقل_مربوطه رو جاروبرقی بزنم! با این که امروز خودم دیدم که طبقه بالاییهامون رفتند مسافرت، یه بار دیگه رفتم بیرون تا از حیاط ببینم واقعاً چراغهاشون خاموشه یا نه.
آخه فکر کنم اگه بفهمن همچین کاری میکنم دیگه باهامون قطع رابطه میکنن و جواب سلاممون رو هم نمیدن.
-
@mehdi
من تا الان هر فیلم و کارتونی که از دوران کودکی خودم خواستم برای دخترم بگذارم، آخرش فهمیدم این قدر خشن و داغون بود که منصرف شدم.دو تا چیز برام عجیبه: یکم این که چه طور خاطرهام از اون برنامهها خیلی خیلی بهتر و لطیفتر از واقعیت اون برنامههاست، جوری که الان قضاوتشون میکنم. نمیدونم با اون همه خشونت و بدطینتنیای که تو اون برنامهها بود ما چرا جانی و آدمکش نشدیم.
دوم این که کارتونهای امروزی (دستکم اونایی که ما الان برای #فسقل_مربوطه (دخترم) میگذاریم) واقعاً چه قدر عالی هستن.
-
دارن دوباره کتاب تألیف میکنن. هنوز تازه جلد کتاب رو نقاشی کرده و نکرده، پشت کتاب رو آورده و روش نوشته +5 که یعنی مثلاً این #کتاب رو فقط پنجسالهها و بزرگتر میتونن بخونن. این قدر به پنج ساله بودن خودشون افتخار میکنن.
#فسقل_مربوطه با پنج سال سن.
-
-
علاقه فقط علاقهٔ #فسقل_مربوطه به خوردن میوه و صیفیجات تازه. یه جوری عادتهای غذایی سالم داره که دلم میخواد در جا براش سه کیلو شکلات و بستنی بخرم خیالش راحت بشه 😂
-
اولش خیلی خسته برای مسواک زدن، دو دقیقه بعد خیلی سرحال برای خوابیدن، ده ثانیه بعد خواب 🤦
#فسقل_مربوطه -
همین الان #فسقل_مربوطه رو در کلاس #تکواندو ی روستامون ثبت نام کردم و از کردهٔ خود دلشادم. ببینیم چی ازش درمیاد.
تو عکسها و ویدیوهای سایتشون که کلی عکس دختربچه در حال تمرین هست. حالا نمیدونم در واقعیت هم دخترها این جا ثبت نام میکنن یا وقتی ما بریم، همه ما رو با تعجب نگاه میکنن؟ امیدوارم که اولی، ولی متأسفانه حدس میزنم که دومی.
-
الان تازه دیدم که تو تقویمم علامت زده بودم که گفته بودن امروز قراره #عکاس بیاد #مهدکودک #فسقل_مربوطه که ازشون #عکس تکی و گروهی بگیره. قرار بود این اعلان گوشیام رو صبح زود یا دیشب ببینم که حواسم باشه که نامبرده #امروز #لباس مرتب و آبرومند بپوشه و بره.
الان هر چی به ذهنم فشار میارم حتی یادم نمیاد امروز چی تنش بود 😂 ایشالا که خیره!
-
رادیوی WDR Maus که یکی از شبکههای دولتی #رادیو #آلمان برای کودکانه، الان یه آهنگی گذاشته با گیتار برقی و صدای دهشتناک (death growl)، خیلی نزدیک به سبک رامشتاین (!) که منِ ۳۷ ساله دارم از شنیدنش خوف میکنم، چه برسه به اون بچههای معصوم. حالا خوبه #فسقل_مربوطه بر حسب تصادف الان داره تو اتاق خودش بازی میکنه و این رو نمیشنوه.
نمیدونم واقعاً چند چند هستن با خودشون. این هم الان سنت آلمانیه که باید حفظ بشه یا چی؟
-
از #ایران برگشتیم و ناغافل فهمیدم این بچه یه کلمهٔ تازهٔ خاص این روزها رو یاد گرفته: وسط بازیهاش که با خودش حرف میزنه، مثلاً به عروسکش میگه «نه دخترم، من فیلترشکنم خراب شده و الان نمیتونم فلان کار رو بکنم»
دیگه #فسقل_مربوطه هم فهمیده قضیهٔ #فیلترشکن چه قدر جدیه.
-
دیروز #فسقل_مربوطه رو بردم زمین بازی وسط روستا. یه تاب اون جا بود که با صدای خیلی بلند قیژقیژ میکرد و اتصال زنجیرش از بالا شدیداً نیاز به روغنکاری داشت. حتی دیدم یه بابایی داره در برابر اصرار بچهاش میگه «نریم تاببازی چون خیلی صداش اذیت میکنه!» ولی خب همیشه کس دیگهای بود که تاببازی کنه و صداش رو در بیاره.
-
دیروز #فسقل_مربوطه رو بردم زمین بازی وسط روستا. یه تاب اون جا بود که با صدای خیلی بلند قیژقیژ میکرد و اتصال زنجیرش از بالا شدیداً نیاز به روغنکاری داشت. حتی دیدم یه بابایی داره در برابر اصرار بچهاش میگه «نریم تاببازی چون خیلی صداش اذیت میکنه!» ولی خب همیشه کس دیگهای بود که تاببازی کنه و صداش رو در بیاره.