#کار — Public Fediverse posts
Live and recent posts from across the Fediverse tagged #کار, aggregated by home.social.
-
رفقا ما ناموسا به یک نیروی فرانت سنیور مسلط به انگولار نیاز اورژانسی داریم. شرکت درست حسابیه، حقوق و مزایا و ممد به موقع میدن، دستگاه قهوهجوش داریم، یه کلاغه هست میاد بهش ساقهطلایی میدیم و از همه مهمتر قراره باگهاتون ر من دربیارم... به ایمیل من رزومه بفرستید این ر هم خیلی منتشر کنید تیریخیدا!
#برنامهنویس #فرانت #استخدام #کار #ممد
[email protected] -
برنامهنویس دات نت حضوری فول تایم میخوایم، کاردرست، ردیف، علاقمند به دادن شیرینی بدون مناسبت خاصی به پرسنل!
این ر منتشر کنید به دست علاقمندان برسه جان هرکی دوست دارید... ایضا فرانت انگولار فولتایم حضوری هم میخوایم!
#بازارکار #کار #استخدام
[email protected] -
فکر کنم اولین باری بود که چنین جنس کتابی میخوندم. این #کتاب باعث شد به جنبهٔ احساسی و ارتباط انسانیام در محیط #کار خیلی فکر کنم. سختترین جاش اونایی بود که باید برای مفهومهای کتاب از زندگی و کار روزانهٔ خودم نمونه و مورد مینوشتم و احساسهای خودم در محیط کار رو وامیشکافتم. هر بار به این جاش میرسید غمم میگرفت. ولی همون طور که شاید حدس بزنید، دقیقاً بهترین بخش از «خوندن» کتاب همینش بود.
نمیدونم کتاب به فارسی ترجمه شده یا نه. من انگلیسیاش رو خوندم. از این که خوندمش خوشحالم.
-
بچهها من به شدت دنبال کار میگردم!
اگر جایی رو سراغ دارید که نیاز به برنامهنویس Python یا کار وب بکاند (Django, FastAPI, ...)، تحلیل داده و محاسبات (Numpy, Pandas) یا مدیریت سیستم لینوکس (SysAdmin) داره، خوشحال میشم بهم پیام بدید یا معرفی کنید. :python: 💻 :linux:#نیازمندیها #کار #پایتون #لینوکس
پ.ن. اگه ممکنه لطفاً نوشته رو تقویت کنید. 🔁
-
این روزها دوستان توصیه میکنند که پروژههایی که سر #کار میکنم و رویدادهای کاریای که توشون شرکت میکنم و مصاحبههایی که باهام میکنن رو بهتره تو #لینکدین هم دربارهشون بنویسم. میگن هم برای بقیه انگیزه میشه، هم برای خودم تبلیغ میشه، و هم ممکنه تو جذب نیروی تازه برای شرکت کمک کنه.
من ولی اصلاً دست و دلم به نوشتن تو شبکهٔ اجتماعی متمرکز نمیره. احساس میکنم هر گونه فعالیتی توی چنین شبکههایی در نهایت اون شبکه رو هم تبلیغ میکنه و من اصلاً این رو نمیخوام.
#شبکه_اجتماعی #LinkedIn
👇 -
دیشب تا دیروقت سر #کار موندم و در سکوت عمیق یه ساختمون خالی بزرگ، سعی کردم یه ایدهای که سر کار داشتم رو به طور محکمهپسندی بنویسم. مسئول ثبت #اختراع (#پتنت) شرکتمون مطمئن بود که از این ایدهام هیچ ثبت اختراعی درنمیاد، چون کاریه که تو #صنعت خودرو از دههٔ هشتاد میلادی پیوسته داره انجام میشه. من ولی همین جوری ویرم گرفته بود که نظر این دوستمون رو عوض کنم و قانعش کنم که چرا اتفاقاً این ایدهام یه جنبهٔ تازهای هم داره که فراتر از کار رایج تو صنعت خودروئه.
-
سر #کار همه چی خیلی هیجانانگیز شده.
هفتهٔ پیش تو دور مقدماتی جایزهٔ نوآوری شرکت که بین کارمندهای شعبهٔ آلمانه، اول شدم. همون ایدهٔ انقلابیام رو ارائه دادم که اینجا سربسته دربارهاش نوشته بودم:
https://persadon.com/@masoud/113098556610796322 -
#اینستاگرام پر شده از کلیپهایی با این مضمون:
کار کردن به امید حقوق سر ماه حماقت است. طلا بخر و بفروش و از نوسانش سود بگیر.پول را چنان بیارزش کردهاند که #کار مترادف حماقت شده.
-
دفعهٔ پیش (سه سال پیش) تیم ما جایزهٔ نوآوری شرکتمون رو بین شعبههای مختلف شرکتمون در چهار کشور برنده شد، که البته ۱۰۰٪ کارهای ارائهاش رو من انجام دادم و فقط اسم بقیهٔ اعضا رو تو ارائه آوردم.
#کار -
امروز ساعت ۱۰:۱۹ صبح رسیدم سر #کار و زیر لب داشتم با خودم میگفتم «پسر عجب روزی بود!»
ولی یادم اومد به اندازهٔ تا الان هم تا آخر روز هنوز برای خودم استرس برنامهریزی کردم.
امیدوارم از پسشون بربیام.
اگه تا امشب زنده بمونم فردا رو مرخصی میگیرم. گول گول گول.
-
امروز سر #کار باید شیش هفت تا اسلایدی رو که به اصرار خودم ساختم و با کلی پولتیک توی ارائهٔ گروهمون چپوندم و سر تکتک بولت پوینتهاش حتی با همکارهای همردهٔ خودم هم جنگیدم، جلوی شیش هفت تا مدیر دپارتمان و یه دایرکتور ارائه بدم.
از استرس بالا نیارم و بعدش رنده نشم صلوات.
-
امروز سر #کار وقتی داشتم جلسه با همکارهای بخش خودمون رو کمی زودتر ترک میکردم تا برم مهد دنبال فسقل مربوطه، یکی از همکارها یه تیکهٔ ظریفی انداخت که مثلاً بعضیها چه خوش هستن و چه قدر زود از کار جیم میزنن.
حالا من که دقیقاً از امروز قراره سه روز با فسقل تنها باشم (مامانش رفته سفر کاری) و هیچ کمک دیگهای هم ندارم و همین جوریش استرس و فشار روم بالاست، از حرف ایشون بد جوری حرصم گرفته.
ببینم تا چه وقتی میتونم خودم رو کنترل کنم و در موقعیت بعدی سیفون رو باز نکنم روش. مرتیکهٔ از خود راضی الکی خوش.
-
همچنان آخر هفتهها رو به تلاش برای قانعکردن خودم برای *کار نکردن* روی ایدهٔ انقلابی تازهام سر #کار میگذرونم. به جاهای باحالی رسیده و الان سه چهار نفر از جمله یه همکار در واحد تعمیر و نگهداری هم از ایده خبر دارن. واکنشها به ایده همه خیلی مثبته، و در عرف آلمان این خیلی خوبه. (اینجا معمولاً واکنش مثبت به چیزها سکوته، یعنی اگه کسی از کارت ایرادی نگیره و چیزی نگه، منظورش اینه که کارت خوب بوده.)
ولی سختتر از این که آخر هفته روی ایدهام کار نکنم، اینه که روز کاری برم شرکت و روی چیز دیگه کار کنم.
-
اون ایدهٔ انقلابی سر #کار که چند وقت پیش نوشتم که به ذهنم رسیده و داشتم روش کار میکردم، الان به مرحلهٔ اثبات مفهوم (همون proof of concept) رسیده. یعنی الان یه نسخهٔ دست و پا شکسته ازش ساختم (که البته به غیر از رابط کاربری، در پسزمینه همچین هم دست و پا شکسته نیست) و اون قدری کار میکنه که میتونم یه کسی رو بیارم پای دستگاه و سیستم تازهام رو که یواشکی رو دستگاه نصب کردم بهش نشون بدم.
الان بزرگترین سختی کارم اینه که خودمو کنترل کنم که شبها و روزهای تعطیل روش کار نکنم.
-
چند وقت پیش یه جلسه برای آموزش نکات #ایمنی برای یکی از کارگاههای تحقیق توسعهٔ شرکت داشتیم. همه باید باشیم و آخرش امضا کنیم، وگرنه اجازهٔ ورود به اون #کار گاه رو نداریم چون اگه حادثهای رخ بده #بیمه پولش رو نمیده.
امروز یه جلسهٔ دیگه داشتیم، دربارهٔ دستگاههایی که تو اون کارگاه هست. پرسیدیم این تکرار همونه؟ آموزشگر دوره (که خودش یکی از همکارهامونه و مأموره و معذور) گفت نه، این با اون فرق داره. قبلی دربارهٔ خود کارگاه بود، این یکی دربارهٔ دستگاههای توی کارگاهه.
ایمنی تو #آلمان این جوریه 🤯
-
قضیهٔ تغییر وظایفم سر #کار هر چند که هنوز نهایی نیست، ولی انگار داره خوب پیش میره. برای خودم یه کار تازه طراحی کردم و به مدیرهام گفتم و ظاهراً قراره همون جوری بشه که من خواستم.
دو هفته و نیم دیگه قراره کتاب آدا و #سانگمان رو برای بچههای دبستانی کمپ پناهجوهای شهر سابقم بخونیم. از الان براش داریم کلی هماهنگی میکنیم، از جمله امروز که چند جور قالب بستنی با شکلهای بامزه سفارش دادم که بعد از جلسه به بچهها بدیم 😁
ارائهام برای #روز_آزادی_نرمافزار رو پریروز ثبت کردم. فقط باید بسازمش 🙈
خوشحالم.
-
یه ایدهٔ انقلابی سر #کار به ذهنم رسیده که نه تنها میتونه مقدار غیرقابل باوری از هزینههای تعمیر و نگهداری محصولمون رو کاهش بده، بلکه حتی پیادهسازیاش از نظر فنی هم کمی تا قسمتی جالبه.
-
رابطهام با مدیرم سر #کار یه جوری شده که گاهی خودم یادش میافتم وحشت میکنم. آخرین ایمیلم بهش این جوری بود که
«کار فعلی رو نمیخوام ادامه بدم. میخوام شرح وظایف جدیدم این باشه:
یک. فلان
دو. بهمان
سه...و برای این که این کارها رو بکنم این چند تا شرط در شرکت [که بیشترشون حتی در کنترل مدیر من نیست] باید برآورده بشن:
شرط یک
شرط دو
شرط سه...تا سه چهار هفته دیگه هم باید نهایی شده باشه همه چی. اگه این جوری نشه میرم.»
و جواب مدیرم این بود که:
-
مدیریت آسایشگاه فردا یه جلسه گذاشته که اگه بر اساس عنوان جلسهاش بخوام بگم، توش میخوان «تغییر چشمانداز بخش فلان از #کار های تحقیقتوسعهٔ شرکت» رو بهمون اعلام کنن. یه طور عجیب و غیرعادیای هم تأکید کردن که خیلی مهمه و همه باید شرکت کنیم.
از فضولی دارم میمیرم که بفهمم قضیه چیه. اگه دوباره حرفای تخیلی اخیر خودشون رو تکرار کنن و سرشون به سنگ نخورده باشه، با خیال راحت میذارم میرم از شرکت.
-
بعد از هفت سال یکجا نشینی، بالاخره رزومه رو بهروز کردم و به یه جا فرستادم. خودمم هنوز باورم نمیشه. نمیدونم چه قدر جدیام در عوضکردن #کار. ولی حالا امتحانش که ضرری نداره، داره؟ فوقش نمیرم.
-
به خاطر سردرد و سوزش گلو نرفتم سر کار. طبق قانون شرکت، ایمیل زدم به رئیس و منشی و همکارهای نزدیک و گفتم که نمیام سر کار. تا سهچهار روز این جوری، نیازی به گواهی دکتر هم نیست و حقوقم رو هم کامل میگیرم.
نه این که حالم بد باشه و در بستر مرگ باشم. اتفاقاً یکی در میون سر حال هستم و خونه رو مرتب میکنم و با فسقل بازی میکنم. ولی هر چند ساعت یک بار باید از سرگیجه بیفتم و بخوابم.
یک عذاب وجدان خفیفی دارم که شاید هم باید میرفتم سر #کار. راستش اگه اوضاع پروژهها خیلی کیشمیشی بود شاید واقعاً میرفتم.