#مادر — Public Fediverse posts
Live and recent posts from across the Fediverse tagged #مادر, aggregated by home.social.
-
@fzero
مرحوم مادرم دخل و خرج خانه را سالها و تا آخرین روزهای حیاتش با خطی خوانا مینوشت.
یک شب که دفاتر این سالها را ورق میزدم، متوجه شدم دستخطش هرچه گذشته در اثر پارکینسون لرزان و لرزانتر شده.
ناموزون شدن تدریجی دستخطش من را بیاختیار به گریه انداخت... . -
روزهای اول جنگ، منزل مادری را با همهٔ خاطراتش فروختیم و من هم جابهجا شدم به آپارتمانی نقلی، اما دوستداشتنی .
مادرم در زمان حیاتش آرزو داشت این خانه را بفروشد و در جایی جمعوجور و نقلی ساکن شود.
قسمتِ خودش نشد، اما من را به همین آرزو رساند. 🌷 -
یکی از نوهها زنگ زد برای احوالپرسی. لابهلای حرفهایش متوجه شدم دستکش ندارد.
از ذهنم گذشت دستکشهای مادرم را که هم گرمند و هم خوشرنگ هدیه کنم به او.
اینطوری وقتی دستش کند، حس میکند مادربزرگش دستهایش را توی دستش گرفته. -
-
روشن کردن شمع در منزل «سید اسماعیل شاهحیدری» معروف به «آقای شاه» و به یاد مرحوم مادرم که اگر میبود...
-
مادرم در زمان حیاتش گاهی برای نوههایش پیتزا سفارش میداد و خودش هم با اینکه ریشه در نسل قدیم داشت کنارشان مینشست و همراهیشان میکرد.
میخواهم بگویم که از پیتزا خوردن همراه او خاطره دارند.امشب که با یکی از نوهها تلفنی حرف میزدم گفت عمو من سهشنبه میآیم آنجا. برایم شام خوشمزه درست کن.
گفتم به یاد مامانجون (مادرم را با این اسم صدا میزد) برایت پیتزا میگیرم.
از خوشحالی ذوقمرگ شد. -
-
مادر من توانایی و هنر خاصی در شستن هرچیزی داره، برای مثال تمام پیراهنهای راحتی بابا در اولین دور ماشین از سفید، به زرد، سبز یا صورتی تغییر رنگ میدن، ایضا لباسهای ما هم همینطور اما در تازهترین اقدام مادر اقدام به شستن پرده حمام کرده... و طی اقدامی طرح پرده حمام ناپدید شده!
الان پرده گلگلی بامزه حمام به یک عدد سطح صاف و سفید بدون طرح تبدیل شده... خودش هنوز تو شوکه که قانونا نباید اینطور میشد! #هنر #هنرمند #مادر #دیویدکاپرفیلد -
صبحی که رفته بودم سرِ خاک #مادر، توی راه برگشت یک نفر شیرینی نارنجکی (نونخامهای) خیرات میکرد!
بیسابقه بود، اما با وجود نامتعارف بودنش باید اقرار کنم از کارش خوشم آمد.
از این شیرینی نمیشود گذشت. -
یکی دو روز است که نشانههای نزدیک شدن به پاییز دیده میشود.
دلگیری این فصل غصهٔ نبودنت را دو چندان کرده است... . -
-
امروز مطابق عرف از سیاهپوشی درآمدم.
امیدوارم در آیندهٔ پیشِرو بهگونهای زندگی کنم که موجب شادی مادرم باشد.از دوستانی که در چهل روز گذشته با پیامهای محبتآمیزشان تسلابخش خاطرم بودند تشکر میکنم و امیدوارم همگی بر من ببخشایند که اندوهم را با آنها تقسیم کردم.
-
فردا چهلم مادرم است.
اگر مایل بودید و زحمتی هم نیست، ممنون میشوم که به هر نحوی که به آن معتقد هستید برایشان طلب خیر و رحمت کنید.
سپاسگزارم. -
-