home.social

#صداقت — Public Fediverse posts

Live and recent posts from across the Fediverse tagged #صداقت, aggregated by home.social.

  1. چگونه صداقت را به عادت تبدیل کنیم؟

    برای تبدیل صداقت به عادت، باید تمرین و تعهد داشته باشیم و از پیامدهای دروغ بترسیم.

    #صداقت #آیات_قرآن_درباره_صداقت #تبدیل_صداقت_به_عادت

    mytodayquestion.com/fa/questio

  2. چرا نباید دروغ بگم حتی به شوخی؟

    دروغ گفتن، حتی به شوخی، عملی ناپسند و غیراخلاقی است که می‌تواند منجر به بی‌اعتمادی شود.

    #دروغ_گفتن #صداقت #اخلاق_اسلامی

    mytodayquestion.com/fa/questio

  3. وقتی کالایی را که دیگر به آن نیاز ندارم برای فروش روی #دیوار می‌گذارم، معمولاً پیام می‌دهند که من دختر دمِ‌بخت هستم و دارم جهیزیه‌ام را جور می‌کنم.
    بعد هم قیمتی حتی کمتر از نصف قیمتی که گذاشتم پیشنهاد می‌دهند.

    دلم می‌سوزد و با اینکه بدم نمی‌آید پول آن کالا را به زخمی در زندگی‌ام بزنم تصمیم می‌گیرم قبول کنم، اما بعد با خودم می‌گویم اگر دروغ گفته باشد چی؟ اگر این حقه‌ای برای زیر قیمت خریدن باشد چی؟

    مردد می‌شوم و در حالی که عذاب وجدان هم دارم، پیشنهادش را رد می‌کنم... .

    #صداقت

  4. وقتی کالایی را که دیگر به آن نیاز ندارم برای فروش روی #دیوار می‌گذارم، معمولاً پیام می‌دهند که من دختر دمِ‌بخت هستم و دارم جهیزیه‌ام را جور می‌کنم.
    بعد هم قیمتی حتی کمتر از نصف قیمتی که گذاشتم پیشنهاد می‌دهند.

    دلم می‌سوزد و با اینکه بدم نمی‌آید پول آن کالا را به زخمی در زندگی‌ام بزنم تصمیم می‌گیرم قبول کنم، اما بعد با خودم می‌گویم اگر دروغ گفته باشد چی؟ اگر این حقه‌ای برای زیر قیمت خریدن باشد چی؟

    مردد می‌شوم و در حالی که عذاب وجدان هم دارم، پیشنهادش را رد می‌کنم... .

    #صداقت

  5. وقتی کالایی را که دیگر به آن نیاز ندارم برای فروش روی #دیوار می‌گذارم، معمولاً پیام می‌دهند که من دختر دمِ‌بخت هستم و دارم جهیزیه‌ام را جور می‌کنم.
    بعد هم قیمتی حتی کمتر از نصف قیمتی که گذاشتم پیشنهاد می‌دهند.

    دلم می‌سوزد و با اینکه بدم نمی‌آید پول آن کالا را به زخمی در زندگی‌ام بزنم تصمیم می‌گیرم قبول کنم، اما بعد با خودم می‌گویم اگر دروغ گفته باشد چی؟ اگر این حقه‌ای برای زیر قیمت خریدن باشد چی؟

    مردد می‌شوم و در حالی که عذاب وجدان هم دارم، پیشنهادش را رد می‌کنم... .

    #صداقت

  6. وقتی کالایی را که دیگر به آن نیاز ندارم برای فروش روی می‌گذارم، معمولاً پیام می‌دهند که من دختر دمِ‌بخت هستم و دارم جهیزیه‌ام را جور می‌کنم.
    بعد هم قیمتی حتی کمتر از نصف قیمتی که گذاشتم پیشنهاد می‌دهند.

    دلم می‌سوزد و با اینکه بدم نمی‌آید پول آن کالا را به زخمی در زندگی‌ام بزنم تصمیم می‌گیرم قبول کنم، اما بعد با خودم می‌گویم اگر دروغ گفته باشد چی؟ اگر این حقه‌ای برای زیر قیمت خریدن باشد چی؟

    مردد می‌شوم و در حالی که عذاب وجدان هم دارم، پیشنهادش را رد می‌کنم... .

  7. وقتی کالایی را که دیگر به آن نیاز ندارم برای فروش روی #دیوار می‌گذارم، معمولاً پیام می‌دهند که من دختر دمِ‌بخت هستم و دارم جهیزیه‌ام را جور می‌کنم.
    بعد هم قیمتی حتی کمتر از نصف قیمتی که گذاشتم پیشنهاد می‌دهند.

    دلم می‌سوزد و با اینکه بدم نمی‌آید پول آن کالا را به زخمی در زندگی‌ام بزنم تصمیم می‌گیرم قبول کنم، اما بعد با خودم می‌گویم اگر دروغ گفته باشد چی؟ اگر این حقه‌ای برای زیر قیمت خریدن باشد چی؟

    مردد می‌شوم و در حالی که عذاب وجدان هم دارم، پیشنهادش را رد می‌کنم... .

    #صداقت

  8. فیستول پاره شد و صندلی رانندهٔ آژانس پر از خون شده بود.
    بعداً که فارغ شدیم، زنگ زدیم و اجازه خواستیم که هزینهٔ کارواش را حساب کنیم.
    گفت خودش با دست شسته است.
    می‌توانست دروغ بگوید و پولش را بگیرد، اما نگفت.

    #صداقت و #مناعت طبعش نباید بی‌اجر می‌ماند؛ بنابراین بی‌آنکه حرفی بزنیم، سه برابر کرایهٔ آژانس را به کارتش ریختیم.

    #محبت #مهربانی

  9. فیستول پاره شد و صندلی رانندهٔ آژانس پر از خون شده بود.
    بعداً که فارغ شدیم، زنگ زدیم و اجازه خواستیم که هزینهٔ کارواش را حساب کنیم.
    گفت خودش با دست شسته است.
    می‌توانست دروغ بگوید و پولش را بگیرد، اما نگفت.

    #صداقت و #مناعت طبعش نباید بی‌اجر می‌ماند؛ بنابراین بی‌آنکه حرفی بزنیم، سه برابر کرایهٔ آژانس را به کارتش ریختیم.

    #محبت #مهربانی

  10. فیستول پاره شد و صندلی رانندهٔ آژانس پر از خون شده بود.
    بعداً که فارغ شدیم، زنگ زدیم و اجازه خواستیم که هزینهٔ کارواش را حساب کنیم.
    گفت خودش با دست شسته است.
    می‌توانست دروغ بگوید و پولش را بگیرد، اما نگفت.

    و طبعش نباید بی‌اجر می‌ماند؛ بنابراین بی‌آنکه حرفی بزنیم، سه برابر کرایهٔ آژانس را به کارتش ریختیم.

  11. فیستول پاره شد و صندلی رانندهٔ آژانس پر از خون شده بود.
    بعداً که فارغ شدیم، زنگ زدیم و اجازه خواستیم که هزینهٔ کارواش را حساب کنیم.
    گفت خودش با دست شسته است.
    می‌توانست دروغ بگوید و پولش را بگیرد، اما نگفت.

    #صداقت و #مناعت طبعش نباید بی‌اجر می‌ماند؛ بنابراین بی‌آنکه حرفی بزنیم، سه برابر کرایهٔ آژانس را به کارتش ریختیم.

    #محبت #مهربانی