home.social

#وبلاگ — Public Fediverse posts

Live and recent posts from across the Fediverse tagged #وبلاگ, aggregated by home.social.

  1. نوشتهٔ تازهٔ #وبلاگ فارسی‌ام:

    این تناقض آرامش‌بخش
    چگونه می‌توان زیر بار این همه پرسش و تناقض در میانهٔ جنگ دوام آورد؟
    masoud.abkenar.net/blog/fa/202

    #ایران #جنگ #جامعه #سیاست

  2. نوشتهٔ تازهٔ #وبلاگ فارسی‌ام:

    این تناقض آرامش‌بخش
    چگونه می‌توان زیر بار این همه پرسش و تناقض در میانهٔ جنگ دوام آورد؟
    masoud.abkenar.net/blog/fa/202

    #ایران #جنگ #جامعه #سیاست

  3. نوشتهٔ تازهٔ #وبلاگ فارسی‌ام:

    این تناقض آرامش‌بخش
    چگونه می‌توان زیر بار این همه پرسش و تناقض در میانهٔ جنگ دوام آورد؟
    masoud.abkenar.net/blog/fa/202

    #ایران #جنگ #جامعه #سیاست

  4. نوشتهٔ تازهٔ #وبلاگ فارسی‌ام:

    این تناقض آرامش‌بخش
    چگونه می‌توان زیر بار این همه پرسش و تناقض در میانهٔ جنگ دوام آورد؟
    masoud.abkenar.net/blog/fa/202

    #ایران #جنگ #جامعه #سیاست

  5. بی‌ربط به این روزها، ولی بالاخره باید می‌نوشتمش. نوشتهٔ تازهٔ #وبلاگ فارسی‌ام:

    نرم‌افزارهای آزاد به چه ارزش‌های انسانی‌ای مربوط می‌شوند؟
    masoud.abkenar.net/blog/fa/202

    لطفاً بخونید و نظرتون رو بنویسید. یک نظر حتی می‌تونه این باشه که پرداختن به این موضوع فایدهٔ خاصی برای هیچ کسی نداره. اگر این طوره هم لطفاً بگید چرا این جوری فکر می‌کنید.

    #نرم‌افزار_آزاد #سیاسی #اخلاق

  6. نوشتهٔ تازه در #وبلاگ انگلیسی‌ام: هر آن چه باید دربارهٔ خیزش امسال در ایران بدانید: مرور کوتاهی بر گروه‌های سیاسی مخالف ایرانی

    All you need to know about the 2026 Iranian uprising: A crash course on the Iranian opposition groups
    masoud.abkenar.net/blog/en/202

    #ایران #سیاست #سیاسی #خیزش_سراسری #خیزش_۱۴۰۴ #اینترنت #فیلترنت

  7. ‌⁩ساداکو یک دختر ژاپنی بود که موقع انفجار بمب اتم توی هیروشیما دو سال بیشتر نداشت. ساداکو از انفجار بمب اتم جان سالم به در برد، ولی به خاطر تشعشات بمب دچار سرطان خون شد. این را البته ده سال بعد فهمیدند. زمانی که ساداکو خودش را برای مسابقات دوی مدرسه آماده می‌کرد. یک روز موقع تمرین سرش گیج رفت و خورد زمین. بعد آرام آرام علامت‌های سرطان خودشان را نشان دادند و ساداکو بستری شد. به خاطر یک افسانه‌ی قدیمی، مردم ژاپن اعتقاد داشتند که ساختن هزار درنای کاغذی باعث می‌شود آدم به آرزویش برسد. برای همین ساداکو که آرزو داشت قهرمان دو بشود، شروع کرد به ساختن درناهای کاغذی. اما خب، بیماری هم حسابی امانش را بریده‌بود. ششصد و چهل و چهارتا درنا را که ساخت، ساداکو چشم‌هایش را بست و دیگر آن‌ها را باز نکرد. همکلاسی‌هایش بقیه‌ی درناها را ساختند و هزارتا درنای کاغذی را همراه با ساداکو سپردند به خاک.

    ‌⁩من داستان ساداکو را دوبار توی زندگی خواندم. یک‌بار بیست و چهار سال قبل و یک‌بار هم دیروز. کسی که بیست و چهار سال پیش این داستان را خوانده بود یک کودک ده ساله بود که پیشِ چشمش زندگی جز زیبایی حرفی برای گفتن نداشت. شب‌های عید را توی خانه‌ی مادربزرگ به صدای باران گوش می‌داد که از توی شیروانی می‌ریخت کف کوچه. معنای "سختی" هم فقط خلاصه می‌شد توی تکلیفهای آخر هفته که البته همان را هم "ساعت خوش" مهران مدیری می‌شست و می‌برد. کسی که دیروز این داستان را خوانده اما؛ آدمی است که چندتا پیراهن بیشتر پاره کرده. بارها از ته ته دل خندیده و بارها هم به تلخی گریه کرده. گاهی مجبور به خداحافظی با عزیزانش شده و رفتن خیلی‌ها را به چشم دیده. از جبر روزگار و  مرزهای جغرافیایی، سه سال می‌شود که دستان مادرش را توی دستش نگرفته و مدتی طولانی‌ست که پدرش روی شانه‌اش نزده. دیروز من داستان ساداکو را بیشتر باور کردم. چون حالا می‌توانم بپذیرم که گاهی به اندازه‌ی ساختن هزار درنای کاغذی هم فرصت نخواهیم داشت. برای همین هر روزی که شروع می‌شود را باید به چشم یک سرمایه‌ی بی‌نهایت ارزشمند نگاه کرد. مدتی قبل با خواهرم صحبت می‌کردم. گفت تصمیم گرفته کارش را کم کند و برود رشته‌ای که علاقه دارد را توی دانشگاه بخواند. بدون مکث گفتم کار درستی می‌کنی. برو دنبال چیزی که خوشحال‌ترت می‌کند. باید اعتراف کرد که مهمترین سوال دنیا، سوال ساده‌ای‌ست که شبها قبل از خواب فراموش می‌کنیم از خودمان بپرسیم:

    آیا امروز آن‌قدر که می‌شد شاد بودم و آن‌قدر که باید، لبخند زدم؟

    | مهدی معارف |

    #داستانک
    #وبلاگ

  8. به‌جاش برای اون چیزها #وبلاگ بنویسیم. هم ثبت می‌شه و مرتب‌تره، هم خوندنش و دنبال کردنش راحت‌تره :apusheencomputer:

  9. یه کار خیلی ساده و باحالی تو اوبونتو با یه برنامهٔ snap کردم که می‌خوام درباره‌اش تو #وبلاگ خودم چیزی بنویسم. اگه ننوشتم لطفاً بهم یادآوری کنید!

  10. @RadioGeek

    حرفی که جادی @jadi اول این شمارهٔ #رادیوگیک 👆 زد و پیشنهادی که @avds الان گفت، یک بار دیگه منو بردن تو فکر که باید نوشتن و به طور کلی انتشار منظم و پیوستهٔ فکرها و حرف‌هام رو جدی بگیرم. گرد و خاک اون #وبلاگ قدیمی رو باید بگیرم یا شایدم #پادکست طور چیزی ضبط کنم یا تو همین #ماستودون جدی‌تر بنویسم یا یه پادکست یا وبلاگ گروهی راه بندازیم و از این قبیل. باید بهش فکر کنم و تصمیمی بگیرم...

  11. @avds

    پیشنهاد خیلی خوبیه. کارهایی که دارم می‌کنم یا می‌خوام بکنم رو می‌نویسم تو #وبلاگ. البته خیلی شرمنده‌ام که در چند سال اخیر این جور کارهام خیلی کم شدن 🙁

    فهرست کارهایی که *می‌شه کرد* که ته نداره! و بیشتر شبیه این می‌شه که بیرون نشستی و میگی لنگش کن!

  12. بهنام توی وبلاگ کرم‌های کامپیوتر راجع به تاریخچه ۹ ساله وبلاگ نوشته:

    pcworms.ir/why-pcworms/

    نکته: اون کرم عینکیه منم :)))
    #pcworms #blog #وبلاگ

  13. از همون موقع که نمونه(اینستنس) خودم رو بالا آوردم، بر سر یک دوراهی موندم. درحال حاضر نمونه ام رو طوری تنظیم کردم که فقط کسی که لاگین کرده بتونه مطالبم رو ببینه(جدای از بحث دنبال کردن). این کار رو بخاطر این انجام دادم که نگران بودم بخاطر نمایش مطالبی که میذارم یا مطالب دیگران که در تایم لاین نمایش داده میشه و یا اصلا همین که ماهیت #وبسایت بعنوان #شبکه_اجتماعی مشخص بشه؛ سایتم #فیلتر بشه و...
    از طرفی با این وضعیت، مطالبی که #پست می کنم محدود به #فدیورس میشه و نمیتونم لینک مطالبی که می نویسم رو #انتشار بدم. اگر این محدودیت رو بردارم، نمونه فعلیم هم میتونه برام شبکه اجتماعی باشه، هم #وبلاگ.
    بنظر شما چه کنم؟
  14. امروز همینطوری یاد #وبلاگ قدیمیم افتادم. با خودم گفتم برم یه سری بهش بزنم. اما بعد از باز کردن لینک با پیغامی که در عکس می بینید رو به رو شدم: "میهن بلاگ تعطیل شد".
    ناراحت شدم و دلم گرفت! #میهن #بلاگ اولین جایی نبود که برای بلاگ نویسی و اشتراک افکارم انتخاب کردم. اما مدت زیادی باهاش کار کردم. تا پیش از اینکه وبسایت شخصی خودم رو راه اندازی کنم، حتی با وجود اینکه شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها تقریبا جای وبلاگ ها رو گرفته بودند، اما من هنوز جایگاه وبلاگ رو بالاتر می دیدم و فعالیتم رو روی بلاگم ادامه می دادم. هرچند مخاطبانم روز به روز کمتر می شدند، اما همچنان دنبال کننده های ثابتی داشتم و از تبادل نظر هایی که داشتیم لذت می بردم.
    امروز اما، متوجه شدم که میزبان وبلاگ نویسی محبوبم، بعد از 12 سال فعالیت به کار خودش پایان داده. مطمئنم که این تصمیم برای مالک/مالکان این وبسایت هم کار ساده ای نبوده. اما با توجه به تمایلات مردم و سرویس های دیگه ای که در دسترس دارند، استفاده از چنین سرویس هایی روز به روز کمتر می شه و به این ترتیب، این اتفاق دیر یا زود می افتاد...
    بدرود #میهن_بلاگ 👋
  15. پوریا ناظمی @pourianazemi داره کم‌کم به قهرمان من تبدیل می‌شه! ببینید چی نوشته. من دقیقاً همینی که ایشون می‌گه:
    pourianazemi.com/2020/01/09/ed
    #وبلاگ

  16. نوشتهٔ تازهٔ #وبلاگ ام:
    دولت و نرم‌افزارهای آزاد: یک چشم‌انداز آرمانی
    masoud.abkenar.net/blog/fa/202

  17. نوشتهٔ تازه #وبلاگ امیر ناظمی: ⚛️ بیایید نزنیم زیر میز!

    virgool.io/@nazemi/%EF%B8%8F%D

    بخشی از متن:

    ما نه خیلی پیشرفته‌ایم و نه خیلی عقب‌افتاده! ما جایی میان همه رتبه‌بندی‌های عالم‌ایم. در شاخص‌های جهانی مختلف، خصوصاً آن‌هایی که برآمده از ویژگی‌های بلندمدت‌تر هستند، مانند شاخص #توسعه انسانی (HDI) یا سرمایه انسانی (HCI) یا حتی شاخص‌هایی که لازم است تا کمی برای آن انرژی بگذاریم مانند شاخص نوآوری جهانی (GGI) همان وسط‌ها ایستاده‌ایم!

    (ادامه‌اش در نوشتهٔ وبلاگ)
    #ایران #پیشرفت #سیاسی