home.social

#حافظ — Public Fediverse posts

Live and recent posts from across the Fediverse tagged #حافظ, aggregated by home.social.

fetched live
  1. آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
    آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت؟

    تا رفت مرا اَز نظر آن چشم جهان‌بین
    کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

    بر شمع نرفت از گذر آتش دل، دوش
    آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

    دور از رخ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم
    سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

    از پای فتادیم چو آمد غم هجران
    در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

    دی گفت طبیب اَز سر حسرت چو مرا دید
    هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

    ای دوست به پرسیدن #حافظ قدمی نه
    زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

  2. ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
    محصول دعا در ره جانانه نهادیم

    در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
    این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

    سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
    تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

    در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
    مهر لب او بر در این خانه نهادیم

    در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
    بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

    چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر
    جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

    قانع به خیالی ز تو بودیم چو #حافظ
    یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

  3. جان، بی‌جمالِ جانان میلِ جهان ندارد
    هر کس که این ندارد حقّا که آن ندارد

    با هیچ کس نشانی زان دِلْسِتان ندیدم
    یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

    هر شبنمی در این ره صد بحرِ آتشین است
    دردا که این معما شرح و بیان ندارد

    سرمنزلِ فراغت نتوان ز دست دادن
    ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

    ای دل طریقِ رندی از محتسب بیاموز
    مست است و در حقِ او کس این گمان ندارد

    گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
    کان شوخِ سربریده بندِ زبان ندارد

    کس در جهان ندارد یک بنده همچو #حافظ
    زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

  4. gulfchannels.com/474730/ عرضت التصوير في منزل «العندليب».. أسرة عبد الحليم حافظ: نرغب في إنتاج فيلم سينمائي ضخم يتناول مسيرته – أخبار السعودية #Egypt #Entertainment #أسرة #إنتاج #التصوير #الحليم #العندليب #ترفيه #حافظ #سينمائي #ضخم #عبد #عرضت #في #فيلم #مسيرته #منزل #نرغب #يتناول

  5. بمناسبة النوروز أبحث عن ترجمات لديوان حافظ باللغة العربيّة.

    لم أجد إلّا ترجمة واحدة كاملة، من دار نشر إيرانيّة اسمها مهرانديش للنشر، الترجمة لطه حسين من سنة ١٩٤٤.

    هل ينعرف أحد بترجمات حديثة؟ طبعات جديدة؟ أريد شراء نسخة

    archive.org/details/BBib-Alex-

    #عربي #ترجمة #بالعربي #نوروز #حافظ

  6. یا رب آن آهوی مشکین به خُتَن باز رسان
    وان سهی سروِ خرامان به چمن باز رسان

    دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
    یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

    ماه و خورشید به منزل چو به امرِ تو رسند
    یارِ مه‌روی مرا نیز به من باز رسان

    دیده‌ها در طلبِ لعلِ یَمانی خون شد
    یا رب آن کوکبِ رخشان به یَمَن باز رسان

    برو ای طایرِ میمونِ همایون آثار
    پیش عنقا سخنِ زاغ و زَغَن باز رسان

    سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات
    بشنو ای پیکِ خبرگیر و سخن باز رسان

    آن که بودی وطنش دیده #حافظ یا رب
    به مرادش ز غریبی به وطن باز رسان

  7. #حافظ می‌فرماید:

    درویش مکن ناله ز شمشیرِ اَحِبّا
    کاین طایفه از کشته ستانند غرامت 🖤

  8. معتمد جمال حافظ على شكل الزمالك أمام المصري رغم الأزمات

    misryoum.com/matmd-jmal-hafz-a

    أكد علاء عبد الغني، نجم نادي الزمالك السابق، تقديره الكبير لجماهير القلعة البيضاء بعد دعمها للفريق في مباراة المصري البورسعيدي، رغم الأزمات والصعوبات التي يمر بها النادي خلال الفترة الحالية.وقال عبد الغني خلال حواره لبرنامج ستاد المحور مع الإعلامي...

    misryoum.com/?p=113414

    #معتمد #جمال #حافظ #على #شكل #الزمالك #أمام #المصري #رغم #الأزمات #منصة_مصر_اليوم_الاخبارية #misryoum_com

  9. العندليب الأبيض يعتذر لأسرة عبد الحليم حافظ

    misryoum.com/alandlyb-albyd-ya

    ظهر الشاب تامر شاهين، المعروف بـ «العندليب الأبيض» في مقطع فيديو، وهو يقدم اعتذارا لأسرة العندليب الأسمر عبد الحليم حافظ، بعد اعتزامهم اللجوء للقضاء بسبب تشويه صورته. وتعهد تامر شاهين، بعد استخدام اسم العندليب مرة أخرى، مع أنه طائر حسبما...

    misryoum.com/?p=113027

    #العندليب #الأبيض #يعتذر #لأسرة #عبد #الحليم #حافظ #منصة_مصر_اليوم_الاخبارية #misryoum_com

  10. بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
    دست به‌کاری زنم که غصّه سرآید

    خلوتِ دل نیست جایِ صحبتِ اَضداد
    دیو چو بیرون رود فرشته درآید

    صحبت حُکّام ظلمتِ شبِ یلداست
    نور ز خورشید جوی بو که برآید

    بر درِ اربابِ بی‌مروّتِ دنیا
    چند نشینی که خواجه کی به درآید

    #حافظ

  11. …
    مجلس بزم عیش را غالیهٔ مراد نیست
    ای دمِ صبحِ خوش‌نفس نافهٔ زلف یار کو؟

    حُسن‌فروشیِ گلم نیست تحمل ای صبا
    دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو؟

    شمع سحرگهی اگر لاف ز عارض تو زد
    خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو؟

    گفت «مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو؟»
    مُردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو؟
    …

    #حافظ

  12. از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
    آرام جان و مونس قلب رمیده‌ای

    از دامن تو دست ندارند عاشقان
    پیراهن صبوری ایشان دریده‌ای

    از چشم بخت خویش، مبادت گزند از آنک
    در دلبری، به غایتِ خوبی رسیده‌ای

    منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
    معذور دارمت که تو او را ندیده‌ای

    آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
    بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای

    #حافظ

  13. هر روز دلم به زیر باری دگر است
    در دیدهٔ من ز هجر خاری دگر است

    من جهد همی‌کنم قضا می‌گوید
    بیرون ز کفایت تو کاری دگر است

    #حافظ

  14. بُوَد آیا که درِ میکده‌ها بگشایند؟
    گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند؟

    اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستند
    دل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند

    به صفایِ دلِ رندانِ صَبوحی‌زدگان
    بس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند

    نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسید
    تا همه مُغبَچِگان زلفِ دوتا بگشایند

    گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ ناب
    تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند

    درِ میخانه ببستند خدایا مپسند
    که درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند

    #حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
    که چه زُنّار ز زیرش به دَغا بگشایند

    #امیدوارم

  15. دیشَب، گِلِهٔ زُلْفَش با باد، هَمی کَرْدَم
    گفتا: «غلطی! بُگْذَر زین فِکْرَتِ سودایی!»

    صَد بادِ صَبا، این‌جا با سِلْسِلِه می‌رَقْصَنْد
    این است حَریف ای دِل تا باد نَپِیمایی

    #حافظ

  16. برنیامد از تمنّایِ لَبَت کامم هنوز
    بر امید جامِ لعلت دُردی‌آشامم هنوز

    روز اول رفت دینم در سرِ زلفین تو
    تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز
    .
    .
    .

    در ازل داده‌ست ما را ساقیِ لعلِ لبت
    جرعهٔ جامی که من مَدهوشِ آن جامم هنوز

    ای که گفتی جان بده تا باشَدَت آرامِ جان
    جان به غم‌هایش سپردم، نیست آرامم هنوز

    #حافظ

  17. دوش گفتم بکُند لعلِ لبش چارهٔ من
    هاتفِ غیب ندا داد که «آری بکُند»

    کس نیارَد برِ او دَم زنَد از قصّهٔ ما
    مگرش بادِ صبا گوش، گذاری بکُند

    داده‌ام بازِ نظر را به تَذَرْوی پرواز
    بازخواند مگرش نقش و شکاری بکُند

    شهر خالی‌ست ز عُشّاق بُوَد کز طَرَفی
    مردی از خویش برون آید و کاری بکند

    کو کریمی که ز بَزمِ طربش غم‌زده‌ای
    جرعه‌ای دَرکِشد و دفعِ خُماری بکند

    یا وفا، یا خبرِ وصلِ تو، یا مرگِ رقیب
    بُوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بکند؟

    #حافظ

  18. بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایه‌بان دارد
    بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد

    غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ رُخَش یا رب
    بقایِ جاودانش ده، که حُسنِ جاودان دارد

    چو عاشق می‌شدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود
    ندانستم که این دریا چه موجِ خون‌فشان دارد

    ز چشمت جان نشاید بُرد کز هر سو که می‌بینم
    کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد

    چو دامِ طُرِّه افشاند ز گَردِ خاطرِ عشاق
    به غَمّازِ صبا گوید که راِزِ ما نهان دارد

    #حافظ

  19. مسلمانان مرا وقتی دلی بود
    که با وی گفتمی گر مشکلی بود

    به گِردابی چو می‌افتادم از غم
    به تدبیرش امیدِ ساحلی بود

    دلی همدرد و یاری مصلحت بین
    که اِستِظهارِ هر اهلِ دلی بود

    ز من ضایع شد اندر کویِ جانان
    چه دامنگیر یا رب منزلی بود

    هنر بی‌عیبِ حِرمان نیست لیکن
    ز من محروم‌تر کِی سائلی بود؟

    بر این جانِ پریشان رحمت آرید
    که وقتی کاردانی کاملی بود

    مرا تا عشق تعلیمِ سخن کرد
    حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود

    مگو دیگر که #حافظ نکته‌دان است
    که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

  20. مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو
    جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

    غلام چشم آن ترکم که در خوابِ خوشِ مستی
    نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو

    هلالی شد تنم زین غم که با طغرا‌ی ابرو‌یش
    که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو؟

    دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
    که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو

    تو کافر‌دل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم
    که محرابم بگرداند خم آن دل‌ستان ابرو

    اگر چه مرغ زیرک بود #حافظ در هوادار‌ی
    به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان‌ابرو

  21. باغِ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است؟
    شمشادِ خانه‌پرورِ ما از که کمتر است؟

    چون نقشِ غم ز دور بِبینی شراب خواه
    تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرّر است

    از آستانِ پیرِ مغان، سر چرا کشیم؟
    دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

    ««یک قِصّه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب
    کز هر زبان که می‌شنوم، نامکرّر است»»

    دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
    امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

    ما آبرویِ فقر و قناعت نمی‌بریم
    با پادشه بگوی که روزی مقدّر است

    #حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلکِ تو
    کِش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّر است

  22. حرف‌هایی که دکتر #علی‌اشرف_صادقی دربارهٔ شخصیت #حافظ (و نه اشعارش) در سخنرانی اخیرش زد، به گمان من برخاسته از آزاداندیشی این مَرد است.
    این نوع قدسیت‌زدایی‌ها از شخصیت یک شاعر مشهور خصوصاً در یک جمع ادبی خیلی شهامت می‌خواهد.

    #شعر

  23. دیده دریا کُنَم و صبر به صحرا فِکَنَم
    وَاندر این کار دلِ خویش به دریا فِکَنَم

    از دلِ تنگِ گنهکار برآرم آهی
    کآتش اندر گُنَهِ آدم و حوا فکنم

    مایهٔ خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست
    می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

    بِگُشا بندِ قَبا ای مَهِ خورشید کُلاه
    تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فکنم

    خورده‌ام تیرِ فلک، باده بده تا سرمست
    عُقده در بندِ کَمرتَرکشِ جوزا فکنم

    جرعهٔ جام بر این تختِ روان افشانم
    غُلغُلِ چنگ در این گنبدِ مینا فکنم

    حافظا تکیه بر ایّام چو سهو است و خطا
    من چرا عِشرتِ امروز به فردا فکنم

    #حافظ

  24. زان یارِ دل‌نوازم، شُکری است با شکایت
    گر نکته‌دانِ عشقی، بشنو تو این حکایت

    بی‌مزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم
    یا رب مباد کس را، مخدومِ بی‌عنایت

    در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآنجا
    سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی‌جنایت

    چشمت به غمزه ما را، خون خورد و می‌پسندی
    جانا روا نباشد، خون‌ریز را حمایت

    در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
    از گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایت

    از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
    زِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایت

    عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ #حافظ
    قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت

  25. آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت
    آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟

    تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان بین
    کس واقفِ ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

    بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
    آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت

    دور از رخِ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم
    سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت

    از پای فتادیم چو آمد غمِ هجران
    در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

    دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دید
    هیهات که رنجِ تو ز قانونِ شفا رفت

    ای دوست به پرسیدنِ #حافظ قدمی نه
    زان پیش که گویند که از دارِ فنا رفت

  26. آن کیست کز رویِ کرم، با ما وفاداری کند
    بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند

    اول به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی
    وانگه به یک پیمانه مِی، با من وفاداری کند

    دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نَگْشود از او
    نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند

    چون من گدایِ بی‌نشان، مشکل بُوَد یاری چُنان
    سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟

    زان طُرِّهٔ پُرپیچ و خَم، سهل است اگر بینم ستم
    از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟

    با چشمِ پُرنیرنگِ او، #حافظ مکن آهنگِ او
    کان طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طَرّاری کند

  27. اگر محبوبتان را بوسیدید، عین بی‌ذوق‌ها نگویید خب پس من چی؟
    از #حافظ یاد بگیرید و بگویید:

    سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظیفۀ من/
    اگر ادا نکنی، قرض‌دار من باشی

    #شعر

  28. روز وصلِ دوستداران یاد باد
    یاد باد آن روزگاران، یاد باد

    کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت
    بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد

    «گر چه یاران فارِغَند از یادِ من
    از من ایشان را هزاران یاد باد»

    مبتلا گشتم در این بند و بلا
    کوشش آن حق‌گزاران یاد باد

    گر چه صد رود است در چشمم مُدام
    زنده رودِ باغ‌ِ کاران یاد باد

    رازِ #حافظ بعد از این ناگفته ماند
    ای دریغا رازداران یاد باد

  29. «طرفدار #آزادی #قلم» فقط #حافظ که میگه:

    گفت آسان گیر بر «خودکارها»

    این یعنی حافظ پیش بینی اختراع #خودکار رو هم کرده بود

    #روز_خبرنگار
    #خبرنگار
    #آزادی_قلم

  30. دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
    گفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست

    که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟
    که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست

    شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زد
    پیشِ عشاقِ تو شب‌ها به غَرامت برخاست

    در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سرو
    به هواداریِ آن عارض و قامت برخاست

    مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
    به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست

    پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلت
    سروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

    #حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
    کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست

  31. این شعر #حافظ رو بخونید:

    شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
    اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

    و روایت #شجریان رو از این صحنه بشنوید

  32. @maryam
    بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
    لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
    آن خوش خبر کجاست؟ که این فتح مژده داد
    تا جان فِشانَمَش چو زر و سیم در قَدَم
    از بازگشتِ شاه در این طُرفِه منزل است
    آهنگِ خصم او به سراپردهٔ عَدَم
    پیمان شکن هرآینه گَردَد شکسته حال
    انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
    می‌جست از سحابِ اَمل رحمتی ولی
    جز دیده‌اش مُعاینه بیرون نداد نَم
    در نیلِ غم فُتاد سپهرش به طنز گفت
    الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم
    ساقی چو یارِ مَه رخ و از اهلِ راز بود
    حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم

    #حافظ

  33. کتاب #حافظ نداشتم مجبور شدم این‌جوری فال بگیرم :))))

  34. از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
    اِنّی رَأیتُ دَهراً مِن هِجرک القیامه

    دارم من از فراقش در دیده صد علامت
    لَیسَت دُموعُ عَینی هٰذا لَنا العلامه

    «هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
    مَن جَرَّبَ المُجَرَّب حَلَّت به الندامه»

    «پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
    فی بُعدها عذابٌ فی قُربها السلامه»

    گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
    و اللهُ ما رَأینا حُباً بِلا ملامه

    #حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
    حَتّیٰ یَذوق مِنهُ کأساً مِن الکرامه

  35. می‌سوزم از فِراقت روی از جَفا بگردان
    هجران بلایِ ما شد، یا رب بلا بگردان

    مَه جلوه می‌نماید بر سبز خِنگِ گَردون
    تا او به سر درآید، بر رَخش پا بگردان

    مَرغول را بَرافشان یعنی به رَغمِ سنبل
    گِردِ چمن بَخوری همچون صبا بگردان

    یغمایِ عقل و دین را بیرون خرام سرمست
    در سر کلاه بِشکن در بَر قَبا بگردان

    ای نورِ چشمِ مستان در عینِ انتظارم
    چنگِ حزین و جامی بِنواز یا بگردان

    دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش
    یا رب نوشتهٔ بد از یارِ ما بگردان

    #حافظ ز خوبرویان بختت جز این قَدَر نیست
    گر نیستت رضایی حُکمِ قضا بگردان

  36. آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
    آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند

    دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی
    باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند

    معشوق چون نقاب ز رخ در نمی‌کشد
    هر کس حکایتی به تَصَّور چرا کنند

    حالی درونِ پرده بسی فتنه می‌رود
    تا آن زمان که پرده برافتد چه‌ها کنند

    مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
    بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

    بگذر به کویِ میکده تا زُمرِهٔ حضور
    اوقاتِ خود ز بهر تو صرفِ دعا کنند

    حافظ دوامِ وصل میسر نمی‌شود
    شاهان کم التفات به حالِ گدا کنند

    #حافظ

  37. احتمالاً این مصرع از #حافظ را شنیده‌اید که:
    «تا راهرو نباشی کِی راهبر شوی»

    کلمهٔ راهرو در اصل به‌معنی «راه‌رَونده» بوده است و نقش دستوری‌اش هم صفت فاعلی مرخّم.
    اما این کلمه در زمانهٔ ما به معادلی برای #کوریدور تبدیل شده و نفش دستوری جدیدی (اسم مکان) هم گرفته.

    #فارسی

  38. کجاست همنفسی تا به شرح عرضه دهم
    که دل چه می‌کشد از روزگار هجرانش

    #حافظ

  39. نخفته‌ام زِ خیالی که می‌پزد دلِ من
    خمارِ صدشبه دارم شرابخانه کجاست

    #حافظ

  40. برای بار هزارم دارم آلبوم «نهال حیرت» رو گوش می‌دم و هنوز هم مثل بار اول دارم حیرت می‌کنم از این همه زیبایی!

    نهال حیرت به روایتی نخستین آلبوم #راک فارسیه که گروه «اوهام» بیست و چهار سال پیش (سال ۱۳۷۸) منتشرش کرد. متن‌ها که همه غزل‌های #حافظ ـه و جاودانه است. ولی #موسیقی و تنظیمش هم همون قدر نبوغ‌آمیزه که شعرها.

    بی‌نهایت لذت می‌برم وقتی می‌بینم آدما از همهٔ ذوق و انرژی‌شون برای کاری مایه می‌گذارند و نتیجه‌اش چنین چیزهایی می‌شه. دمشون گرم واقعاً.

  41. جامِ می و خونِ دل هر یک به کسی دادند
    در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد

    #حافظ

  42. چندان که گفتم غم با طبیبان
    درمان نکردند مسکین غریبان
    .
    آن گل که هر دم در دست بادیست
    گو شرم بادش از عندلیبان
    .
    یا رب امان ده تا بازبیند
    چشم محبان روی حبیبان
    .
    درج محبت بر مهر خود نیست
    یا رب مبادا کام رقیبان
    .
    ای منعم آخر بر خوان جودت
    تا چند باشیم از بی نصیبان
    .
    #حافظ نگشتی شیدای گیتی
    گر می‌شنیدی پند ادیبان
    .
    #شجریان #نوا #آهنگ
    .
    soundcloud.com/hossein_t/6nrwt

Share on Mastodon

Enter the server where you have an account.